تبليغاتX
دلگرفتـ هاے من

دلگرفتـ هاے من

• من به مردن راضيم ليكن نمي آيد اجل .. بخت بد بين كز اجل هم ناز مي بايد كشيد •

----[  Profile-Archive ]----

سرم رو از شیشه ے ماشین بیرون میبرم ... باد خنک صورتم رو قلقلک میده و موهامو به رقص در میآره ...

دستامو به پیشواز احساساتم باز میکنم و چشمامو میبندم...حس مےکنم آغوش آسمون رو که به روم بازه ..

صحنه صحنه ے حضورت، خطوط مغزیمو طـے میکنه (!)

و من در اوج خیالاتم محو میشم..

دوستت دارم : )

+ حالـم عوض میشه(!) حرف تـو که بآشـه ...

+ دیگه نمیکشم سنگینی دقآیقو ...

+ مریـَم ;

سعی میکرد با لبخندش جلوی شکستن بغض رو بگیره ..

سعی میکرد اشک نریزه.. بخنده، شآد باشه!

میرم، این دفعه نه فحش می‌نویسم.. نه نامه ی عاشقونه!

فقط میرم... تو بمون این سه نقطه ها...

پایان

 

ادامه مطلـب
+ مریـَم ;

 هزار و سےصدو هشتاد و نـُه

یکے از غمگین ترین و پرخآطره ترین سآل های زندگےم!

هجدهمین روز بود که بهترین دوستـ َم متولد شد ...

چقدر دوست داشتم و دارَم این جارو! چقدر حس قشنگے بهم میده

از یه زمآنی به بعد یه بخشے از زندگیم درد و دل ها  ُ نوشته هآم شد

این وبلاگـ رو عین بچه ی خودَم بزرگ کردم! !

چقدر خـاطره دارم از این جآ! چقدر دوست پیدا کردم که حالا نیستن :)

چقدر از روز اولے که این جارو ساختم تغییر کردم! هه

رفیق تنهایےهام..

تولدت با چند روز تاخیر مبارکـ !

تولد پارسال وبلاگـَم

+ مریـَم ;

یه ورقِ سفید بر مےدارم

شروع میکنم به خطـ ـ ـ ـخطے کردنش

اشکام میریزه روشُ خیسش میکنه

یه ذره نگاش میکنم

گریم بند اومده .. حالا دیگه مےخندم

عین یه دیوونه مےخندمُ اشک میریزم

...

کافیه لطفا

دنیا رو دوست ندارم

+ مریـَم

خیلے حس بدیه که وقتے یه قسمت از دست نوشته ے خودت رو توے گوگل بزنے یه عالمه وبلاگ میآد

و تـو آخرینشونے  !

+ تـَه سیـگآرو به گـوشه ای اَنداختُ با پاهاش اون رو قِل داد . . .

+ مگه نه این که این جآ حرف دلم رو مینویسَم ؟!

هلیآ جـان ازت متنفرم! البته با عرض معذرت :|

+ بچه هآ اگه خواستین برین وبلاگ جدیدم به جای اونی که فیـ لتر شد سه تا O رو چهار تا کنین!

+ مریـَم

من عآشق اون چشماے مظلومتم.. من دیوونه ے اون لبخند هاے مهربونتم

عزیز دلـَم، خوشکل خاله تو نشونه ے صبرے! تو فرشته ترینـے تو دنیا..

این کآدو هاے کوچولو در برابر درسے که بهم دادی که چیزے نیست! تموم دنیا حق توئه..

مےدونم که حق تواَم نیست که توی دردسر بزرگ بشے.. مےدونم که سختے میکشے ..

بعضیهآشون ازم میپرسیدن که چرا اون جآ رفتیم اُردو!

دستآمو گرفته بودنُ بهم چسبیده بودن ..

- خاله، براے مَن کآدو نیاوردی؟ :(

- نمیشه نـَرین؟! نمیشه بیاین سر کلاس ما؟ :(

- خاله، این نقاشے رو برای شـُما کشیدم . . . :)

- میشه وسطے بآزے کنیم؟ :)

  

+ عشق رو فهمیدم ...

+ بیآ یه ذره فکر کُنیم!

+ مریـَم ;

نوشته بود مهم ترین بخش را فراموش نکن >> "از این بازے آموختم ... "

از این بازی آموختـَم احسآسم را در برابر حیوان هاے به ظاهر انسان لختـ نکنم

از تمام این اتفاقات نتیجه گرفتم اعتمـاد در این زمانه دروغ محض است!

آموختم نباید عاقلانه تصمیم گرفت ..

آموختم احساسم را به جـُز بر روے کاغذ هیچ جـا برهنه نسازم ..

ــ احسـاس نفـرَت به یه آدَم عوضـــے

ــ ...

+ شبا مستم ز بوی تـو :)

+ مریـَم ;

  • این روزها لباسے از جنس غم را به تن کرده ام . .

این روزها، نه من .. نه قلبم! این احساسم است که از شکستـ عاجز است . .

آرے ! این احساس است که همچو کودکـے بر کویر دل میبارد . .

.

.

"کآش احسـاس در کلـَمات میگنجیدْ"

 

 

 

+ بیشتر از هر کَســے الان به تو نیاز دارم . . .

+ حالم تعریفـے  ندارهْ . . .

+ مریـَم

و لحظه هاے شادی !

تو رو میگیرم بغلم !

بلند بلند میخندم

خوشحالیم رو فریاد میزنم!

موهامو باز میکنم و میریزم تو صورتم ..

دستامو باز میکنمُ چشامو میبندم! پرواز میکنم!

میرم تو عمق خنده هات...

حس میکنم قلبم تند تر از همیشه میزنه!

حس میکنم خوشبخت ترین آدم دنیا منم!

حس میکنم دنیا قشنگه ..

هـوم :)

   

+ خوشحآل تـر از همیشه !

+ مریـَم ;

چے میخواے بگم ؟ چے میخواے بدونـے ؟

این که این روزا چه زجرے میکشم ؟

این که زندگے چجوری با من لج بازے میکنه ؟

چـے میخواے بشنوے ؟

من ترجیح میدم خفه شم و با تو یکـے حرف نزنم

ترجیح میدم بغض منو خفه کنه ولی از تو یکے چیزی نخوام

نگو به من که انگار خیلے شادے

نه ..

   

+ خنده هامو نبین این خنده ها یه چسبه رو لبم ...

+ نفس میکشم تا به جای مرده خاکم نکنند !
اینگونه استــ حال من ، دیگر چیزی نپرس ....

+ مریـَم

Design by Maryam