224

تو مقصری. اگر من دیگر " منِ سابق " نیستم!
پـس. من را به "مـن" نبودن محکوم نکن...!
من. همـانم که درگیـر عشقش بودی. یـادت نمی آید؟
من همآنـم. حتی اگر این روزها بویِ بی تفاوتی بدهم.

+ بود و نبودت را به رخ من نکش.
+ تو. تو لایق اشک های شبانه ی من هستی. 

 

223

دستانم شـاید، امـا . . دلـَم نمی رود به نوشتن.
.
.
.

ایـن کلمات به هم دوخته شده کجا! احساسات من کجا!
این بار، . . نخـوانده مـرا بفهم!

 

222

(( دنیـا دیگه اون قدرها هم وحشتناک نیست! ))
انگار دیگه دربرابرش ضعیف نیستم!
رسـم دنیارو بلد شدم! میدونی، (( تلقین و هم خوب یاد گرفتم !! ))
خنده هام فقط یکـ عادت بالاجباره! هنوز هم دلم میگیره و هنوز هم احساس دارم. هنوز هم همون مریمم و هنوز هم دلگرفت های من پابرجاست!
فقط وقتایی احساسی میشم که پنجره رو باز میکنم و بوی خـاک بارون خورده مستم میکنه!
وقتـایی که فکـر کردن بهت منو پریشون میکنه
وقتایی که صفحه ی دلگرفت های من رو باز میکنم....

+ (( خـوبم، خوبِ خوب ... ))