کشنده است زهر تنهایی .. که من هر لحظه مینوشم
گر همین است خطایم که تو را دارم دوست
بعد از این بیشتر از پیش خطا خواهم کرد..

دگر خبری نیست از قاصدک
چه سنگین است سکوت شبهای من
که چه غمگین می گرید دل من
نکند دگر نیاید باز
آن یار نازنین من
امشب هم آسمان می گرید 
برای غم های من 

میبنی خراب و داغونت شدم سوختم
خوشیه تو رو به تنهاییه خود فروختم
اگه ارزون تورودادم به یه دنیایی که خود نیستم
چون که من زاده ی دردم و با دردو غم غریب نیستم
غریب نیستم ..
غریب نیستم ...


+ نوشته شده در جمعه شانزدهم مهر ۱۳۸۹ ساعت 19 توسط مریـَـم
|
♥ دلگرفت های دخترکِ دل نازکِ قصه ها . .