از تمام رمز و راز هاے عشق

جز همین سِه حرف

جز همین سه حرف ساده ی میان تهے

چیز دیگرے سرم نمے شود

من سرم نمی شود

ولے ..

راستے

دلم که مے شود !


رفتار من عادے است

اما نمے دانم چرا

این روزها

از دوستان و آشنایان

هرکس مرا مے‌بیند

از دور مے‌گوید:

این روزها انگار

حال و هواے دیگرے دارے !

اما

من مثل هر روزم

با آن نشانے های ساده

و با همان امضا، همان نام و با همان رفتار معمولے

مثل همیشه ساکِت و آرام

این روزها تنها

حس مے کنم گاهے کمے گنگم

گاهے کمے گیجم

حس مے‌کنم

از روزهاے پیش قدری بیشتر

این روزها را دوست دارم

گاهے

- از تو چه پنهان -

با سنگها آواز می‌خوانم

و قدر بعضے لحظه‌ها را خوب می‌دانم

این روزها گاهے

از روز و ماه و سال، از تقویم

از روزنامه بے خبر هستم

حِس مے‌کنم گاهے کمے کمتر

گاهے شدیدا بیشتر هَستم حتے اگر مے‌شد بگویم

این روزها گاهے خدا را هم

یک جور دیگر مے‌پرستم

  

+ این قسمتـ از" رفتار من عادی است " قیصر امین پور و خیلی دوست دارم

من ، تو ; ما

یادت هست ؟

تمام شد . . . 

حالا : تو ، او ; شما

من هم به سلامت . . . !