من عآشق اون چشماے مظلومتم.. من دیوونه ے اون لبخند هاے مهربونتم
عزیز دلـَم، خوشکل خاله تو نشونه ے صبرے! تو فرشته ترینـے تو دنیا..
این کآدو هاے کوچولو در برابر درسے که بهم دادی که چیزے نیست! تموم دنیا حق توئه..
مےدونم که حق تواَم نیست که توی دردسر بزرگ بشے.. مےدونم که سختے میکشے ..
بعضیهآشون ازم میپرسیدن که چرا اون جآ رفتیم اُردو!
دستآمو گرفته بودنُ بهم چسبیده بودن ..
- خاله، براے مَن کآدو نیاوردی؟ :(
- نمیشه نـَرین؟! نمیشه بیاین سر کلاس ما؟ :(
- خاله، این نقاشے رو برای شـُما کشیدم . . . :)
- میشه وسطے بآزے کنیم؟ :)

+ عشق رو فهمیدم ...
+ بیآ یه ذره فکر کُنیم!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 17 توسط مریـَـم
|
♥ دلگرفت های دخترکِ دل نازکِ قصه ها . .